محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

13

خلد برين ( فارسى )

پايهء والاى جهاندارى عروج نمود به نردبان بلند اقبالى ، رسوم مذموم و قوانين مبتدعه را كه چهار دانگ عالم به رعايت استمرار آن خراب و ويران بود بر طاق نسيان نهاد . در تشييد مبانى دين مبين و تأكيد قواعد ملت مستبين ، قوانين متين اساس انداخت و آب حيات بخش تبرا از اعداى اهل بيت عصمت و طهارت را كه در ظلمات اقتدار سلاطين روزگار پنهان بود بر سيراب دلان مناهل عرفان گوارا ساخت . به ميامن تأييد الهى و قوت بازوى حيدرى و نيروى اقبال اسكندرى ، رواج و رونق مذهب حق جعفرى را به جائى رسانيد كه شيعهء عليهء اماميه و فرقهء ناجيهء اثنى عشريه كه از بيم معاندان چون گوهر وجود عنقا در درج خفا و اختفا پنهان بودند شهر روان جهان ظهور و اظهار گرديدند و به بانگ بلند بر سر بازار ، اعلان و اظهار تبرا از اعداى اهل بيت نبوت و رسالت را به گوش زمانه و زمانيان رسانيدند . الحاصل آنچه خديو خداشناس را به ميامن الطاف الهى در پادشاهى روزى شد دست اقتدار هيچيك از سلاطين روى زمين به آن نرسيد و آن مايه مكنت و اقتدار كه آن شهريار جهاندار را در عرض مدت اقليم‌گيرى و جهان‌ستانى ، فتوح روزگار فرخنده آثار گشت عشر عشير آن نصيب پادشاهان عظيم الشان نگرديد . در شجاعت و مردانگى و صولت و فرزانگى به مرتبه‌اى بود كه با معدودى چند از پياده و سواره خود را بر قلب چندين هزار مبارز نامدار مىزد و به نيروى بازوى جهانگشا و زور سرپنجهء اقبال رسا ، سلك جميعت لشكرهاى گران را پريشان مىكرد و چون شاهباز بلند پرواز عزم شاهانه را در صيدگاه ، پرواز مىداد به تنهائى در شكار شير و پلنگ قدم جرأت پيش مىنهاد . به هنگام رزم چون مهر درخشان ، تكينه بر قلب دشمنان مىتاخت و پروين جمعيت ايشان را بنات النعش سان پريشان مىساخت و در مجلس بزم كه با اقبال اسكندرى و عدل نوشيروانى و شكوه كيخسروى و بخشش قاآنى همنشين مىشد چنان